به نام او كه تنها اوست
-----------------------------------
====================================================
(مي دانم شعر نشد اما باور كن به همين سختي و به
همين به هم ريختگي اتفاق ، افتاد)
.......................................................
{ چه حس خوب و قشنگی است در خدا با تو
که هیچ فاصله ای نیست از خدا تا تو
خدا برای رسیدن به تو ، به من می گفت :
که انتخاب یکی را کنم ..(خدا یا تو ؟)
===============================
و اين هم غزل گل بانو ...........
گرفته است تنت عطر سيب ، گل بانو
عجيب مست گناهم ، عجيب ، گل بانو
دميده حضرت ابليس در تو و انگار -
كه داده است مرا هم فريب ، گل بانو-
چطور مي شود از چشم هاي تو دل كند
كدام آيه و (امن اليجيب.......) ، گل بانو –
مرا از اين شب نفرين به دست مي راند
از اين عروسك آدم فريب،( گل بانو)
نه ، من كه اهل نجابت كه نيستم ، اما-
تو مي رسد نصبت به صليب، گل بانو
وگرنه من كه به جرم تولدم عمريست.....
بهشت را شده ام بي نصيب گل بانو.......
نه ، نه ، نگاه نكن نازنين نگاه نكن.....
نخند دختر خوب و نجيب............گل بانو
كه من عجيب همان آدمم و آه كه تو
هنوز پر شدي از عطر سيب ،
گل بانو......................
15/10/84
با سلام...... به هم ريختگي و بي بنياني كار اول رو ببخشيد و اينكه .....هيچي ديگه همين
از رفقا كه گاه سرمی زنند ممنونم و
يا علي
|
+| نوشته شده توسط
حسن سرداری در شنبه دوم دی 1385
|