تبليغاتX
جزیره ی مجنون - تنها از درد بی غزلی و تنها به تو که میشناسی این کارو چرا نوشتم
غم تنهايي اسيرت مي كنه.......................
 تنها از درد بی غزلی و تنها به تو که میشناسی این کارو چرا نوشتم
به نام او که تنها اوست

--------------------------------

میبینم صورتم و تو آینه.......با لبی خسته می پرسم از خودم / این غریبه کیه از من چی می خواد .....اون به من یا من به اون خیره شدم /

 باورم نمیشه هرچی میبینم.......چشمامو یه لحظه رو هم می ذارم / به خودم میگم که این صورتکه .....می تونم از صورتم برش دارم /

 می کشم دستمو روی صورتم ...هر چی باید بدونم دستم میگه /منو توی آینه نشون میده ..میگه این تویی نه هیچ کس دیگه ................

جای پاهای نموم قصه هات....رنگ غربت تو تموم لحظه ها / مونده روی صورتت تا بدونی...حالا امروز چی ازت مونده به جا.....................

آینه میگه تو همونی که یه روز....می خواسی خورشیدو با دست بگیری / ولی امروز شهر شب خونت شده ....داره بی صدا تو قلبت می میری.........

میشکنم آینه رو تا دوباره....نخواد از گذشته ها بهم بگه / آینه میشکنه هزار تیکه میشه ...اما باز تو هرکدوم عکس منه.............

عکسا با دهن کجی بهم می گن ...چشم امید ببر از آسمون ......روزا با همدیگه فرقی ندارن ....بوی کهنه گی میدن تمومشون......./

............................................................................. مرحوم فرهاد..........

----------------------------------------------------------------------------------

سلام .....سال نو مبارک ..............................

راستش بعضی وقتها بعضی اتفاقات باعث نوشتن جملاتی ن

میشه که ممکنه هیج وقت شعر نشه و یا هیچوقت تکرار هم نشه و خیلی هیچوقت های دیگه .........اگر چه بعد از این همه باید با یه کار دیگه از راه می رسیدم اما راستش چون این کار چند بیتی با خودش یه کمی خاطره حمل میکنه و البته مال زمان زیادی پیش نیست رو همونطور که هست شد می نویسم تا به اون هیچوقتها متصل نشه .......شاید بعدا دیگه تکرار نشه اما حد اقل همین یه بارو هست .........شایدم دستی دوباره به سرو روش کشیده شد.......یا علی

------------------------------------------------

به تو که  .......................

 

دلگرم دیگرانی و سرگرم پیش من

(سرگرمی ات شدم که بخندی به ریش من )

حالا که خنده روی لبت سبز می شود

خوب نوش جان دیگری و بعد........ نیش ِ من

وقتی انارسرخ لبت سهم دیگریست.........

دندان نمی زند به تنش تا همیشه (من)

در حجله گاه خسروی ات شاد باش که ...

سر - جای دامن تو - سپرده به تیشه (من)

**

حالا تو روی بخت سپیدت نشسته ای

با چادری شبیه دل ریش ریش من

که هی به انتهای خودش می رسد کسی

در حال دیدن تو از آنسوی شیشه (من)

-------------------------

این شعر تازه هم به تو تقدیم میشود

از شاعری شکسته و در کل کلیشه (من)

 

----------------------------------------------------------------------

برمی گردم ........

...............برمی گردی ؟

 

 

|+| نوشته شده توسط حسن سرداری در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 
 
بالا